آیت الله ناصری , اخلاق

 13 مهمان حاضر
.

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳
  • اخبار:   

    آداب المتعلمین

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    کتابی درباره آداب تعلیم و تربیت اسلامی، رسم علم آموختن و دانستنی های طالب علم و مراتب اخلاقی آنان به زبان عربی. این اثر، نقطه تحول در تاریخ تربیت اسلامی شرق تا اوایل قرن 12 هجری. نویسنده آن "برهان الدین زرنوجی" فقیه و عالم بزرگ قرن پنجم و ششم هجری قمری. در این کتاب به اقوال و آراء دانشمندان و شاعران استناد و از شعرا و اثر دانشمندان اهل تسنن بسیار یاد شده و اشعار و نکته هایی از آنها به مناسبت آمده، گرچه بعضی از نویسندگان، نام و سخنان آنها را یا حذف کرده و یا تغییر داده اند و بعضی تالیف آن را به خواجه نصیرالدین طوسی، نسبت داده اند. این اثر، چند بار تحریر و تلخیص شده که یکی از این تحریرها در حاشیه کتاب «الهدایة فی النحو» در کتاب جامع المقدمات است. معرفی اجمالی نویسنده:
    برهان الدین زرنوجی، از شهر «زرنوج» در نزدیکی شهر بخارا بود و به همین دلیل به «زرنوجی» معروف شد. او شاگرد فقیه حنفی "برهان الدین مرغنیانی" نویسنده «الهدایه» بود. اگر چه وی به عنوان یک فقیه برجسته، مشهور شد ولی معلم بزرگی بود که عمیقا به فرآیند تعلیم و تربیت رسمی علاقه مند بود. او سال 1203 میلادی، رساله « تعلیم المتعلم» (آموزش فراگیر و روش یادگیری) را نوشت. زروجی سال 519 هـ ق برابر 1125 میلادی در گذشت.
    انگیزه نویسنده از تالیف کتاب:
    از نظر نویسنده، علی رغم تلاش زیادی که بسیاری از دانش جویان در راه کسب علم دارند ولی قادر به تحصیل آن و بهره مند از ثمرات آن نیستند به دلیل اینست که راه و روش تحصیل علم را نمی دانند و قدم در راه صحیح نگذاشته، لذا به مقصود نمی رسند. از این جهت، مولف سعی کرده تا راه کسب دانش علم را بنابر آنچه که در کتابها خوانده یا از بزرگان و اساتید شنیده، نشان داده و بطور ایجاز بیان کند.
    ساختار کتاب آداب المتعلمین
    این تحریر که در حاشیه کتاب الهدایه، در کتاب جامع المقدمات است، شامل 12 فصل و فاقد 2 فصل از متن اصلی کتاب و اشعار کتاب است.
    فصل اول: در حقیقت و ماهیت علم، تعریف و فضیلت علم، وجه امتیاز انسان از حیوان، حرمت و وجوب بعضی از علوم، حرمت علم نجوم و ضرر آن. از همین موضوع، معلوم می شود که انتساب آداب المتعلمین به خواجه نصیرطوسی که خود منجم و ریاضی دان بود، کاملا بی اساس است.
    فصل دوم: هدف مطالعه علم آموزی برای بقا و احیای دین، بی توجهی به امور دنیوی.
    فصل سوم: موضوعاتی چون، انتخاب رشته خاص با دلیل و ره صحیح، انتخاب استاد، انتخاب رفیق و دوست همدرس، ثبات در یادگیری، درک محضر استاد دانشمند، سفر برای پیدا کردن بهترین استاد، شرایط تحصیل، احترام به علم و کتاب، احترام به استاد.
    فصل چهارم: شامل مباحثی چون: اوقات درس در شبانه روز، تکرار درس، همت و استقامت در آموختن.
    فصل پنجم: اختصاص روزهایی در هفته برای تکرار، بازخوانی دروس گذشته، طی مراحل درسی به ساده دروس مشکل، حسن مباحثه برای دانش جویان.
    فصل ششم تا نهم: مربوط به سن تحصیل، بی توجهی به امور دنیوی در تحصیل علم، پاکدامنی دانشجو، همه جا باید علم آموخت و آن را ضبط کرد.
    فصل دهم: دانشجو باید از هم نشینی با پرگویان و سخن چینان، اشرار و ظالمین دوری کند. دانشجو باید به آداب نیکو و سنت های خوب، تمسک پیدا کند.
    فصل یازدهم: علل حفظ و تقویت حافظه و علل فراموشی (کم خوری، مباحثی چون نماز شب، قرآن خواندن، خوردن عسل و کندر. علل فراموشی چون: گناه، اندوه برای مسائل دنیا، خواندن سنگ مقابر، خوردن بعضی از خوراکیها).
    فصل دوازدهم: علل کمی عمر و زیادی عمر، چون: خواب زیاد، اهمال در نماز، ترک دعا، جلوتر از استاد راه رفتن، بخل و اسراف، ترک مغفرت برای پدر و مادر و استاد، صله رحم، احترام به اساتید و بزرگان، رعایت بهداشت.

    ارسال نظر


    کد امنیتی
    بارگزاری مجدد

    تاریخ امام حسن عسگری ع
    مجموعه حضرت آیت الله ناصری
    کتابخانه تاریخ پیامبر اکرم ص

    جدید ترین مطالب سایت

    روايت امام صادق(ع) از سيره امام باقر(ع) -

    يکي از واژه هايي که در فرهنگ اسلامي کاربرد فراواني دارد، واژه « سيره» است. سيره از منظر واژه شناسان و پژوهشگران حوزه دين، نوع رفتار و کردار يک شخصيت برجسته همچون پيامبر اعظم و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است. شناخت سيره معصومان، اهميت به سزايي دارد و يکي از منابع شناخت معارف دين اسلام است. روشن است که عنوان « سيره» بيشتر معطوف به روش عملي است، اما در اين مقاله به سخناني که امام باقر(ع) بارها بر زبان جاري مي فرمود نيز پرداخته مي شود. اگر « سخن» را بخشي از « عمل » انسان بدانيم، آن را نيز مي توان در مفهوم « سيره» جاي داد.امام صادق(ع) در احاديث زيادي عباراتي چون « کان أبي يفعل کذا» يا « کان ابي يقول کذا» به کار مي برد که بي ترديد اين جمله ها ظهور، بلکه صريح در استمرار و تداوم رفتار يا گفتار است و پر روشن است که استمرار، نشان دهنده اهميت آن رفتار و گفتار است.

    سیره قرآنی امام محمد باقر(ع) -

    پگاه سخن

    پنجمین ستاره فروزان آسمان امامت و هفتمین گوهر عرش عصمت و طهارت حضرت امام محمد باقر (ع) در روز سوم ماه سفر و به نقلی در روز اول ماه رجب سال 57 ه.ق در مدینه منوره دیده به جهان گشود.(1) پدرش حضرت علی بن الحسین(ع) و مادرش حضرت فاطمه(س) دختر امام حسن مجتبی(ع) است که امام صادق(ع) از وی با تعبیر کانت صدّیقة لم یدرک مثلها فی آل الحسین(2) یاد نموده است، لذا امام باقر(ع) نخستین کسی است که پدرش از نسل امام حسین(ع) و مادرش از نسل امام حسن(ع) است.(3) آن حضرت افزون بر لقب شاکر وهادی به لقب باقر العلوم شهرت یافت، به طوری که جابر بن یزید جعفی می گوید:لانّه بقرالعلم بقراً ای شقّه و اظهره اظهاراً؛(4) او علم را شکافت و رموز و نکات دقیق آن را روشن ساخت.

    دوران امام باقر (عليه السلام) و شاخصه ي آن(1) -

    دوران امام باقر (عليه السلام) و شاخصه ي آن(1)

    دوران زندگي امام پنجم، امام باقر عليه السلام به طور کامل ادامه ي منطقي دوران زندگي امام سجاد است. اکنون ديگر، جمعي گردآمده اند و شيعه دوباره احساس وجود و شخصيت مي کند. دعوت شيعي که چند سالي بر اثر حادثه ي کربلا و حوادث خونين پس از آن - مانند حادثه حرّه و حادثه ي توابين- و سختگيري هاي خلفا متوقف مانده بود و جز در پوشش هاي بسيار ضخيم ارائه نمي شد، اکنون در بسيارز از اقطار کشورهاي اسلامي، مخصوصاً در عراق و حجاز وخراسان، ريشه دوانيده و قشر وسيعي را به خود متوجه ساخته و حتّي در دايره اي محدودتر به صورت يک پيوند فکري و عملي که مي توان از آن به يک «تشکيلات حزبي» تعبير کرد، در آمده است، آن روزي که امام سجاد مي فرمود: « در همه ي حجاز، دوستان و علاقه مندان ما به بيست نفر نمي رسند»(1)سپري شده و اکنون هنگامي که امام باقر به مسجد پيامبر در مدينه وارد مي شود، جماعت انبوهي از مردم خراسان و ديگر مناطق گرد او را مي گيرند و از مسائل فقهي سؤال مي کنند.

    زندگينامه امام باقر (علیه السلام ) (1) -

    درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت .القاب ديگرى مانند شاكر و صابر و هادى نيز براى آن حضرت ذكر كردهاند كه هريك بازگوينده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است . كنيه امام ابوجعفر بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى (علیه السلام) است .بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن (علیه السلام)و از سوى پدر به امام حسين (علیه السلام) مي رسيد .پدرش حضرت سيدالساجدين , امام زين العابدين , على بن الحسين (علیه السلام) است . تولد حضرت باقر (علیه السلام) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك مي شد .

    زندگينامه امام باقر(علیه السلام ) (2) -

    زيان جبران ناپذير:

    اين محدوديت ها باعث شد كه احاديث نبوى در سينه حافظان حديث بماند و مسلمانان از اين منبع بزرگ فرهنگ اسلامى مدتها محروم گردند، به حدى كه «شعبى» مى‏گويد:
    «يك سال با پسر عمر همنشين بودم، از وى براى نمونه حتى يك حديث از پيامبر نشنيده‏ام!» (34) و «سائب بن يزيد» مى‏گويد:
    از مدينه تا مكه با «سعد بن مالك» همسفر بودم، در طول سفر حتى يك حديث از پيامبر ص نقل نكرد!»(35)اين ممنوعيت چنان اثر شومى در جامعه به جا گذاشت كه «عبدالله بن عمر» با آنكه به دستور پيامبر احاديث آن حضرت را ضبط كرده بود، بر اثر بخشنامه خليفه، آنچنان كتاب خود را پنهان ساخت كه هرگز در كتب حديث نامى از كتاب وى به چشم نمى‏خورد!ناگفته پيداست زيانهايى كه از اين ممنوعيت متوجه اسلام گرديد، قابل جبران نبود، زيرا كتابت احاديث پيامبر (صلی الله علیه واله) قريب صد سال متروك گشت و آن كلمات بلند در ميان مسلمانان مورد مذاكره قرار نگرفت/از همه بدتر آن‏كه عده‏اى مزدور و دورغ پرداز، از اين فرصت استفاده نموده مطالب دروغ و بى اساس را به نفع حكومتها و زمامداران وقت به صورت حديث جعل كردند ؛ زيرا وقتى مدرك منحصر به حافظه‏ها و شنيدن از افراد گرديد، طبعا همه كس مى‏توانست همه گونه ادعايى بنمايد، چون نه كتابى در كار بود، نه دفترى و نه حسابى! پيدااست كه در چنين شرائطى، دهها ابوهريره به وجود آمده براى بهره برداريهاى نامشروع، خود را محدث واقعى جا مى‏زدند! اين وضع تا اواخر قرن اول هجرى، يعنى تا زمان خلافت «عمر بن عبدالعزيز» (99-101)، ادامه يافت. عمر بن عبدالعزيز با يك اقدام شجاعانه اين بدعت شوم را از ميان برداشت و مردم را به نقل و تدوين حديث تشويق كرد. او طى بخشنامه‏اى، به منظور ترغيب و تشويق دانشمندان و راويان به اين كار، چنين نوشت:


    اختر تابنده دانش -

    از لب جانبخش پيمبر سلام
    اى پدر عالم هستى همه
    نخل على يوسف فاطمه
    شمس و قمر را به نسب اخترى
    نسل امام از پدر و مادرى
    اختر تابنده دانش تويى
    بلكه شكافنده دانش توئى
    عالم علم احد قادرى
    باقرى و باقرى و باقرى
    دانشى كل نقطه ‏اى از مكتبت
    علم لِدُنى سخنى بر لبت
    مدح تو از قول خدا در نبى است
    خلق تو آيينه خلق نبى است
    مام تو ريحانه بخل بتول
    جابرت اورده سلام از رسول
    اختر تابنده ماه رجب
    مهر فروزنده ما رجب
    شهر رجب را تو مهين كوكبى
    ماه فروزان نخستين شبى
    علم نهانى ز گلستان تو
    پير خرد طفل دبستان تو
    هر نفست باغ گلى از كمال
    هر سخنت پاسخ صدها سوال
    مهر رخت اى به على نور عين
    بوسه گه يوسف زهرا حسين
    نام تو را گفت عدو ناسزا
    از چه تو گفتيش ز رافت دعا
    با همه فضل و شرف و علم تو
    دشمن تو شد خجل از حلم تو
    اى به فدايت پدر و مادرم
    مدح تو در اوج دهان گوهرم
    (ميثم) و عبد مطيع توام
    عاشق ديدار بقيع توام



    ویرانه بقیع -

    نويسنده: فولادي

    --------------------------------------

    اى بوسه گاه جن و ملك، خاك پاى تو
    جان تمام عالم خاكى فداى تو
    اى اختر سپهر ولايت، كه تا ابد
    عالم منور است به نور لقاى تو
    از شهريار كشور دانش، كه در جهان
    نشناخت كس مقام تو را جز خداى تو
    اى ريزه خوار سفره علمت جهانيان
    خورشييد علم، كرده طلوع از سراى تو
    اى باقر العلوم كه هنگام مكرمت
    باشد هزار حاتم طايى گداى تو
    پنجم ولى و حجت خلاق عالمى
    لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو
    در عرصه وجود نهى قبل از آنكه پاى
    داده سلام احمد مرسل براى تو
    هر كس تورا شناخت، دل از ديگرى بريد
    بيگانه گشت با همه كس، آشناى تو
    چندين هزار عالم و دانشور فقيه
    آمد برون ز مكتب و دانشسراى تو
    آن پير سالخورده راهب تو را چو ديد
    اسلام پيشه كرده و شد مبتلاى تو
    خوان طعام، آور از بهر ميهمان
    از حجره تهى يد قدرت نماى تو
    يك عمر سوخت قلب تو از كينه هشام
    آن دشمن سياه دل بى حياى تو
    تنها نه در عزاى تو چشم بشر گريست
    آن دشمن سياه دل بى حياى تو
    اى خفته همچو گنج، به ويرانه بقيع
    پر مى‏ زند كبوتر دل، در هواى تو
    در را به روى امت اسلام بسته‏ اند
    آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو
    يابن الحسن گشوده نگردد به روى خلق
    اين در مگر به پنجه مشكل گشاى تو
    فولادى است پير غلام شكسته دل
    چشم اميد بسته، به لطف و عطاى تو



    مخزن علم النبیّین -

    مخزن علم النبیّین

    اى ز سرو قدّ رعنا بر صنوبر طعنه زن
    و اى ز ماه روى زيبا مهر را رونق شكن
    همچو من هر كس رخ و قد تو بيند تا ابد
    فارغ است از ديدن خورشيد و از سرو چمن
    گر خرامى صبحدم در طرف باغ اى گل عذار
    غنچه از شرم دهانت هيچ نگشايد دهن
    اى تو شمع انجمن از فرط حسن و دلبرى
    هر كجا دارند خوبان دو عالم انجمن
    نسبت حسن تو با يوسف نشايد داد از آنك
    صد هزاران يوسفت افتاده در چاه ذقن
    چشم جادويت نموده شرح بابل مختصر
    بوى گيسويت شكسته رونق مشك ختن
    كى توانم كرد وصف و چون توانم داد شرح
    ز آنچه عشقت مى كند اى نازنين با جان من
    بس بود طبعم پريشان از غم زلفت مگر
    با خيال قد رعنايت كنم موزون سخن
    در مديح صادر اول امام پنجمين
    كش بود مدّاح ذات ذوالجلال ذوالمنن
    شبل حيدر سبط پيغمبر خديو انس و جان
    مخزن علم النبيّين كاشف سرّ و علن
    حضرت باقر ضياى ديده خيرالنسا
    حامى شرع رسول الله هوادار سنن
    جلّ اجلاله توانايى كه گر خواهد كنى
    روز، شب، خورشيد، مه، افلاك، غبرا، مرد و زن
    دى به يك ايماى او گردد بهار و خار، گل
    بلبل و قمرى شوند از امر او زاغ و زغن
    بىولاى آن گل گلزار دين نبود، اگر
    لاله خيزد در چمن يا سبزه رويد از دمن
    كوى او چون خانه حق قبله اهل يقين
    اسم او چون اسم اعظم دافع رنج و محن
    هم به آدم شد مغيث و هم به نوح آمد معين
    هم به عيسى گفت: كلّم هم به موسى گفت: لن
    من چه گويم وصف ذاتش جز كه عجز آرم به پيش
    درّ درياى حقيقت را كه مى داند ثمن؟



    احادیثی ناب از امام جواد علیه السلام -

    تصاویر ویژه شهادت امام جواد علیه السلام-سال92

    امام جواد علیه السلام فرمودند:
    اَربَعُ خِصالٍ تُعینُ المَرءَ عَلَی العَمَلِ: اَلصِّحَّةُ، ‌وَ الغِنی، ‌وَ العِلمُ، ‌وَ التَّوفیقُ؛

     

    چهار ویژگی است که شخص را بر کار، ‌کمک می کند: تندرستی، بی نیازی، دانش و توفیق؛
    الفصول المهمّه، ‌ص 261

    شرح حدیث:

    عمل، در کنار ایمان، مایه امتیاز بشر است؛ البته کار نیک و «عمل صالح». در توصیه های دینی آمده است:اکنون که جوان وسالم هستید و توان کار دارید و نفس بر می آید و اعضاء و جوارحتان در اختیار شماست و هنوز مرگ شما فرا نرسیده است و از «نعمت حیات»برخوردارید، ‌عمل کنید. که فردا دیر است و مجال وقدرت نیست.
    نیز فرموده اند: « امروز، ‌روز عمل است و حساب نیست؛ فردای قیامت، روز حساب است و فرصت عمل نیست. »
    اما ابزار عمل چیست؟
    در این حدیث به چهار ویژگی که به انسان در انجام عمل کمک می کند، ‌اشاره شده است:نخست «سلامت بدن و تندرستی»، زیرا انسان ضعیف و بیمار، ‌توانایی انجام کار مطلوب را ندارد.
    دوم «ثروت و بی نیازی»، زیرا وسیله بسیاری از کارهای خیر و احسان و صدقه و کمک بهمحروم و قرض الحسنه دادن و تامین مخارج یتیمان و کمک به نیازهای عموم، ثروت و مال است.
    سوم«علم»، زیرا اگر دانایی نباشد، انسان با هیچ وسیله ای نمی تواند کوره راه های زندگی را طی کند وعمل شایسته انجام دهد.
    چهارم«توفیق»است، زیرا خداوند است که زمینه و شرایط و اسباب کار وعمل نیک را برای انسان فراهم می سازد.
    بعضی می خواهند زیارت بروند یا به مردم نیکی کنند، ولی توفیق پیدا نمی کنند.
    بعضی دوست دارند علم بیاموزند، ‌ولی وسایل آن فراهم نیست.
    و چه پسندیده است که همه اینها را از خدا بطلبیم. زیرا گنجینه همه خوبیهاو نیکی ها نزد اوست.

    منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، ‌انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول(1391)
    ------------------------------------------------------------------------------------------
    امام جواد علیه السلام فرمودند:
    مَا اَجتَمَعَ رَجُلانِ اِلّا کانَ اَفضَلَهُما عِندَ اللهِ آدَبُهُما؛

    هرگز دو مرد با هم اجتماع نمی کنند، ‌مگر آن که برترین آن دو نزد خدا، کسی است که با ادب تر باشد.
    وسائل الشیعه، ج4، ‌ص 884
    شرح حدیث:
    ادب، ‌سرمایه ای گرانبهاست. ارزشمندترین میراث پدران و مادران برای فرزندان خود، ‌«ادب»است. میزان اعتبار و برتری و فضیلت اشخاص هم به درجه ادب و اخلاق آنان بستگی دارد.
    «ادب مردم، به ز دولت اوست. »
    و... این، سرمشقی است که بارها آن را در کلاسهای خط و خوشنویسی نوشته و تمرین کرده ایم. گاهی دو نفر با یکدیگر ملاقات می کنند، یا به دیدار هم می روند. در حدیث امام جعفر علیه السلام است که نزد خدا از این دو نفر آن یکی فضیلت بیشتری دارد که ادب بیشتری دارد.
    از خدا جوییم توفیق ادب
    بی ادب محروم ماند از لطف ربّ (1)
    اما ادب چیست؟
    گفتار نیک و ملایم و دور از کلمات سخیف و ناسزا، ابتدای دیدار با سلام و دست دادن، کلام دیگری را قطع نکردن و به سخن طرف گوش دادن. با پدر و مادر، با صدای بلند صحبت نکردن و پرخاشگری نداشتن. پیش دیگران پا را دراز نکردن. قبل از بزرگترها سر سفره دست به سوی غذا نبردن.
    در مسافرتها کمک به ضعیفان کردن.
    مایه ی اذیّت و آزار همسایه نشدن و... خیلی از این گونه امور، نشانه های «ادب»است.
    «با ادب باش، تا بزرگ شوی».

    پی نوشت:
    1. مثنوی مولوی، دفتر اول، بیت 87.
    منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)
    ------------------------------------------------------------------------------------------------------
    امام جواد علیه السلام فرمودند:
    «اَلتَّوبَةُ عَلی اَربَعِ دَعائِمٍ: نَدَمٌ بِالقَلبِ، ‌وَ استِغفارٌ بِاللِّسانِ، ‌وَ عَمَلٌ بِالجَوارِحِ، ‌وَ عَزمٌ اَن لا یَعُودَ؛

    توبه بر چهار پایه استوار است: پشیمانی به دل، استغفار به زبان، کار (و جبران) با اعضاء، و تصمیم بر اینکه به گناه باز نگردد.
    کشف الغمّه، ‌ج2، ص349
    شرح حدیث:
    دریچه ای که به نام «توبه» به روی گنهکاران باز است، ‌موهبتی الهی و لطفی خاص است. تا بندگان خطاکار، باز هم از رحمت خدا برخوردار باشند.
    آنچه توبه را تشکیل می دهد، عناصر چهارگانه ای است که در این حدیث آمده است:
    اول: «پشیمانی قلبی»، تا گنهکار، ‌از عمل زشت خود در درون پشیمان نشود، ‌توبه مفهومی ندارد.
    دوم:«آمرزش خوهی به زبان» و به تعبیر دیگر«استغفار»، ‌که نشان دهنده ی تواضعِ خطاکار در برابر خدا و درخواست مغفرت و بخشایش از اوست.
    سوم:«جبران عملی»، چه در تکالیفی که مربوط به رابطه ی ما با خداست، چه در حقوقی که مردم بر گردن ما دارند؛ یعنی اگر کسی مال مردم را خورده، ‌یا به کسی تهمت زده است، ‌توبه اش پرداختِ حق النّاس و رفع تهمت از متّهم است.
    چهارم: تصمیم جدّی بر تکرار نکردن گناه.
    فرض کنید کسی سرقت کرده و به زندان افتاده است و می گوید توبه کرده ام. وقتی توبه اش واقعی است که عزم جدّی داشته باشد که اگر آزاد شد، هرگز سراغ دزدی نرود. و الّا اگر به فکر سرقتهای بعدی باشد، توبه اش جدی و واقعی نیست.
    قرآن کریم به صورت مکرر پس از بیان توبه، اصلاح را آورده است (تابو و اصلحوا)(1) و این اشاره دارد به اینکه توبه تنها استغفار به زبان نیست. بلکه باید در عمل نیز جبران کند.
    به هر حال، گناه نکردن، آسان تر از توبه کردن است.

    پی نوشت:
    1. بقره(2)، آیه 160؛ نساء(4)، آیه 146؛ آل عمران (3)، آیه 89؛ و موارد دیگر.
    منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)


    پای روضه ی ابن الرضا علیه السلام -

    امام جواد

    نقل اول

    ابن شهر آشوب در کتاب " مناقب آل ابیطالب " نقل می کند:

    پس از آن که مردم با معتصم بیعت کردند، به عبدالملك که والى مدینه بود نامه ای نوشت تا آن حضرت را همراه "ام فضل" روانه بغداد كند، هنگامی که حضرت وارد بغداد شد به ظاهر مورد احترام قرار گرفت، سپس معتصم به وسیله غلام خود "اشناس" شربتى براى امام فرستاد،



    عرفان حقیقی محصول چیست؟ -

    بحث های قرآنی نشان می دهد که اگر کسی جان خود را شفاف کند و از دغل، شبهه و خیانت دوری جوید، اسرار عالم را می یابد.


    تهذیب

    ذهن آدمی همواره دغدغه مند و کنجکاو در شناخت ناشناخته ها است، از این رو است که در سراسر زندگی سوالات بیشمار ذهن او را به خود درگیر می کند؛ در این میان پاسخ برخی سوالات به صورت تجربی برای او قابل یافتن است اما هستند بسیاری از سوالات که خارج از میدان تجربه انسان بوده و پاسخ آنها به آسانی بدست نمی آید. از این رو در سلسله مباحث نسیم اندیشه از لسان آیت الله جوادی آملی، مرجع شیعیان و مولف تفسیر تسنیم به برخی از این سوالات پاسخ داده می شود.

    عرفان علمی حصولی نیست، تا از راه تحصیل به دست آید، بلکه بیشتر از راه تهذیب و  تزکیه نفس حاصل می شود. در قرآن کریم آمده است: (یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم)(1). بخش نخست آیه (یعلمهم الکتاب و الحکمة)، به فقه، اصول، حکمت و ... مربوط است و بخش دوم آن، یعنی (یزکیهم)، به عرفان اختصاص دارد. بحث های قرآنی نشان می دهد که اگر کسی جان خود را شفاف کند و از دغل، شبهه و خیانت دوری جوید، اسرار عالم را می یابد. گاه انسان آیینه جانش را به طرف مار، گرگ و عقرب نگاه می دارد و در آن جز گرگ و عقرب چیزی نمی یابد.

    تأملی در نکات اخلاقی داستان یوسف(علیه‌السلام) -


    حضرت یوسف علیه السلام در هیچ شرایطی ناامید نشد حتی هنگامی که توسط برادرانش در چاه فرو افتاد. ارتباط مستمر و پایدار و خالصانه با خدا، او را از قعر چاه به عزیز مصر رساند. و ناجی انسان های ناامید شد.


    حضرت یوسف

    آنچه مسلم است، این است که قرآن یک کتاب قصه نیست، آنچه در قالب قصص قرآن آمده به عنوان پیام ها و درس های بزرگ زندگی برای همیشه تاریخ زندگی بشر می باشد. همه سرگذشت ها، حتی سرگذشت انسان های بسیار بزرگ جهان در بستر زمان از یادها رفته و بخشی از افکار و رفتار آنان مورد نقد  واقع شده و می شود. امّا زندگی بزرگانی که در قرآن ترسیم و تدوین شده، سراسر درس زندگی و اخلاق و عرفان و بندگی و بالندگی است. هر چه بر علم و دانش و تجربه بشری افزوده می شود. برداشت ها و انبساط های عمیق تر و دقیق تری بدست می آید.

    داستان زیبای حضرت یوسف صدیق (علیه السلام) یکی از آنهاست. در این نوشتار تنها به بخشی از نکته های اخلاقی و تربیتی این داستان می پردازیم:

    آنچه شیطان از آن هراس دارد... -


    هر کالایی که گران بهاتر است، در آن بیشتر تقلب می شود؛ طلا و مطلّا در ظاهر شبیه و هم رنگ هستند و افراد عادی نمی توانند آنها را از هم تشخیص دهند؛ ولی کسی که کارش زرگری این امکان را دارد.


    قرآن

    هر کالایی که گران بهاتر است، در آن بیشتر تقلب می شود. طلا شیئی بسیار قیمتی است ولی اجناس شبیه به طلا نیز فراوان ساخته می شود. طلا و مطلّا در ظاهر شبیه و هم رنگ هستند و افراد عادی نمی توانند آن ها را از هم تشخیص دهند؛ ولی کسی که کارش زرگری است با سنگ محکی که در اختیار دارد طلا را از مطلّا تمیز می دهد.

    عرفان نیز گوهری گرانبهاست که شیادان بسیاری در مسیر آن به کمین نشسته اند و در پی سوء استفاده و فریب کاری اند. افراد متعددی نیز با همین نیت، فرقه ها و مسلک های مختلفی را پایه گذاری کرده اند و کسانی نیز فریب آنها را خورده و در دامشان گرفتار آمده اند و متاسفانه کارشناسان راستین این مساله بسیار اندک اند. مدعیان عرفان فراوانند ولی کسانی که به گوهر حقیقی عرفان دست یافته باشند و بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند، بسیار نادرند.

    بهترین راهنما برای اصلاح اخلاقمان! -


    انسان از منظر قرآن، مسافرى است رهسپار لقاى خداوند سبحان: « یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ » و در این سیر، عوالمى را پیموده تا سرانجام به عالم طبیعت و نشئه دنیا، که در بیان عارفان به کشف کن کاخ با عظمت آفرینش تعبیر شده، رسیده است: « لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ «5» ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ » و عوالمى را پیش رو دارد تا به لقاى مهر و جمال یا قهر و جلال حضرت حق راه یابد.


    جوادی آملی

    سالک، که در این سفر، سیر به سوى مکانات برتر را طلب مى کند، به ره توشه اى علمى نیازمند است او باید موانع نظرى و عملى سیر و سلوک الى الله را به خوبى بشناسد و با راه هاى مانع زدایى و مراحل این سیر آشنا شود و چون مجموعه این شناخت ها را علم اخلاق بر عهده دارد و علم اخلاق نیز، خود داراى مبادى خاصى است، پیش از هر چیز، باید با مبادى اخلاق آشنا شود.

    این مبادى، که اکنون به فلسفه اخلاق موسوم شده کاوش هاى علمى اخلاق شناسانه اى است که از بیرون به این علم مى نگرد از این رو کتاب"مراحل اخلاق در قرآن کریم" نوشته حضرت آیت الله جوادی آملی؛ راهگشای مناسبی است تا از دریچه وحی به اخلاق خود باید ها و نباید ها بنگریم و در صدد اصلاح برآییم. کتاب حاضر، عهده دار تبیین برخى از مبادى اخلاق از منظر وحى است و در بخش یکم، از رابطه جهان بینى و اخلاق، در بخش دوم از رابطه انسان و اخلاق و در بخش سوم درباره اهمیت و آثار اخلاق بحث مى کند. بخش پایانى کتاب نیز عنایت علمى و عملى فرزانگان بشرى به اخلاق را مورد ارزیابى قرار مى دهد.

    نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه هشتم -

    http://www.akhlagh.net/akhlagh/datasite/1/93/6/ban/bonyadhad2.jpg

    نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه هشتم

    بسم الله الرحمن الرحيم

    ـ سلام عليکم و رحمة الله، اعوذ بالله سميع العليم من الشيطان العين الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمداً و آله الطاهرين (صلوات) لا سيما بقية الله في الأرضين، اللهم وفقنا

    خدمت سروران عزيزم سلام عرض مي‌کنم و خدا را شاکر هستم که فرصت ديگري را باز ايجاد شد براي اينکه به مذاکرة العلم وقت ما بگذرد انشاءالله با يکديگر انشاءالله با برکت ؟؟؟ و قرآني نکاتي را براي آبادي دنيا و آخرتمان انشاءالله فرا بگيريم و در راه خداوند به کار ببريم اين دو جلسه‌اي که در خدمت دوستان بوديم، در ارتباط با بحث سبک زندگي و جايگاه آن در زندگي ؟؟؟ مواردي عنوان شد که من بحث‌هاي يک مقدار نظري تر را جلسه‌ي قبل عرض کردم الآن در حد در واقع خيلي کوتاه و کمتر از پنج دقيقه و حداکثر پنج دقيقه آن‌ها را مرور بکنم و بعد وارد بحث تفصيلي نظام معيشت تدارکي شوم در دو سه محور، جلسه‌ي قبل خدمت شما عرض شد که در واقع بحث سبک زندگي يک بحث جديدي است که بيشتر با عنوان علوم اجتماعي و جامعه شناسي به آن توجه دارند يا با آن‌ها آغاز شده در واقع اين بحث و در نوشته‌هايي که دارند سبک زندگي را با استفاده از نوشته‌هاي آن‌ها و در واقع تصرفي که خودمان کرديم، به يک جمع بندي رسيديم و اين گونه تعريف کرديم؛ سيستم خاص زندگي يک فرد يا خانواده، که با هويت خاص او ارتباط برقرار مي‌کند و از هويت فکري -ارزشي او ناشي مي‌شود، و يکي از مناشأ خواستگاه‌هاي آن، هويت صنفي او هست يعني آن سيستم زندگي که مختص به فرد يا خانواده است خواستگاه اصلي آن و منشأ اصلي آن يکي هويت اعتقادي و ارزشي آن فرد است و ديگر جايگاه اجتماعي آن، پايگاه اجتماعي آن و قومي آن به عنوان معيارهاي ثانوي، صنف جنسيتي و صنف سني آن هم اشاره کرديم که اين‌ها قوام بخش است و سبک زندگي است، ارکان يا عناصر اصلي سبک زندگي را فرض کرديم چهارتاست يکي اينکه مبتني بر ديدگاهي مسرّح يا نيمه مسرّح يا نيم  در فلسفه‌ي حيات، هر کسي يک فلسفه‌ي حياتي براي خودش دارد يا کاملاً اين را براي خود يک جايي در گوشه‌ي ذهنش، يک جايي روي کاغذ نوشته است




    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    1791امروزmod_vvisit_counter
    2462دیروزmod_vvisit_counter
    7382این هفتهmod_vvisit_counter
    73212این هفتهmod_vvisit_counter
    401554این هفتهmod_vvisit_counter
    103039ماه گذشتهmod_vvisit_counter
    13997034کل بازدیدهاmod_vvisit_counter