اخلاق نت , اخلاق , مهدویت

 343 مهمان حاضر

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۴
  • آداب المتعلمین

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    کتابی درباره آداب تعلیم و تربیت اسلامی، رسم علم آموختن و دانستنی های طالب علم و مراتب اخلاقی آنان به زبان عربی. این اثر، نقطه تحول در تاریخ تربیت اسلامی شرق تا اوایل قرن 12 هجری. نویسنده آن "برهان الدین زرنوجی" فقیه و عالم بزرگ قرن پنجم و ششم هجری قمری. در این کتاب به اقوال و آراء دانشمندان و شاعران استناد و از شعرا و اثر دانشمندان اهل تسنن بسیار یاد شده و اشعار و نکته هایی از آنها به مناسبت آمده، گرچه بعضی از نویسندگان، نام و سخنان آنها را یا حذف کرده و یا تغییر داده اند و بعضی تالیف آن را به خواجه نصیرالدین طوسی، نسبت داده اند. این اثر، چند بار تحریر و تلخیص شده که یکی از این تحریرها در حاشیه کتاب «الهدایة فی النحو» در کتاب جامع المقدمات است. معرفی اجمالی نویسنده:
    برهان الدین زرنوجی، از شهر «زرنوج» در نزدیکی شهر بخارا بود و به همین دلیل به «زرنوجی» معروف شد. او شاگرد فقیه حنفی "برهان الدین مرغنیانی" نویسنده «الهدایه» بود. اگر چه وی به عنوان یک فقیه برجسته، مشهور شد ولی معلم بزرگی بود که عمیقا به فرآیند تعلیم و تربیت رسمی علاقه مند بود. او سال 1203 میلادی، رساله « تعلیم المتعلم» (آموزش فراگیر و روش یادگیری) را نوشت. زروجی سال 519 هـ ق برابر 1125 میلادی در گذشت.
    انگیزه نویسنده از تالیف کتاب:
    از نظر نویسنده، علی رغم تلاش زیادی که بسیاری از دانش جویان در راه کسب علم دارند ولی قادر به تحصیل آن و بهره مند از ثمرات آن نیستند به دلیل اینست که راه و روش تحصیل علم را نمی دانند و قدم در راه صحیح نگذاشته، لذا به مقصود نمی رسند. از این جهت، مولف سعی کرده تا راه کسب دانش علم را بنابر آنچه که در کتابها خوانده یا از بزرگان و اساتید شنیده، نشان داده و بطور ایجاز بیان کند.
    ساختار کتاب آداب المتعلمین
    این تحریر که در حاشیه کتاب الهدایه، در کتاب جامع المقدمات است، شامل 12 فصل و فاقد 2 فصل از متن اصلی کتاب و اشعار کتاب است.
    فصل اول: در حقیقت و ماهیت علم، تعریف و فضیلت علم، وجه امتیاز انسان از حیوان، حرمت و وجوب بعضی از علوم، حرمت علم نجوم و ضرر آن. از همین موضوع، معلوم می شود که انتساب آداب المتعلمین به خواجه نصیرطوسی که خود منجم و ریاضی دان بود، کاملا بی اساس است.
    فصل دوم: هدف مطالعه علم آموزی برای بقا و احیای دین، بی توجهی به امور دنیوی.
    فصل سوم: موضوعاتی چون، انتخاب رشته خاص با دلیل و ره صحیح، انتخاب استاد، انتخاب رفیق و دوست همدرس، ثبات در یادگیری، درک محضر استاد دانشمند، سفر برای پیدا کردن بهترین استاد، شرایط تحصیل، احترام به علم و کتاب، احترام به استاد.
    فصل چهارم: شامل مباحثی چون: اوقات درس در شبانه روز، تکرار درس، همت و استقامت در آموختن.
    فصل پنجم: اختصاص روزهایی در هفته برای تکرار، بازخوانی دروس گذشته، طی مراحل درسی به ساده دروس مشکل، حسن مباحثه برای دانش جویان.
    فصل ششم تا نهم: مربوط به سن تحصیل، بی توجهی به امور دنیوی در تحصیل علم، پاکدامنی دانشجو، همه جا باید علم آموخت و آن را ضبط کرد.
    فصل دهم: دانشجو باید از هم نشینی با پرگویان و سخن چینان، اشرار و ظالمین دوری کند. دانشجو باید به آداب نیکو و سنت های خوب، تمسک پیدا کند.
    فصل یازدهم: علل حفظ و تقویت حافظه و علل فراموشی (کم خوری، مباحثی چون نماز شب، قرآن خواندن، خوردن عسل و کندر. علل فراموشی چون: گناه، اندوه برای مسائل دنیا، خواندن سنگ مقابر، خوردن بعضی از خوراکیها).
    فصل دوازدهم: علل کمی عمر و زیادی عمر، چون: خواب زیاد، اهمال در نماز، ترک دعا، جلوتر از استاد راه رفتن، بخل و اسراف، ترک مغفرت برای پدر و مادر و استاد، صله رحم، احترام به اساتید و بزرگان، رعایت بهداشت.

    FORM_HEADER


    FORM_CAPTCHA
    FORM_CAPTCHA_REFRESH

    تاریخ امام حسن عسگری ع
    مجموعه حضرت آیت الله ناصری
    کتابخانه تاریخ پیامبر اکرم ص

    جدید ترین مطالب سایت

    Image

    كتاب مجمع البحرين مانند كتاب نهايه نوشته ى ابن اثير، و الفائق نوشته ى زمخشرى، در مقام بيان معناى روايت ـ هر چند با قرائن ـ است.  مؤلّف محترم كتاب كفاية الاثر فى النّصوص على الائمّة الاثنى عشر خوب روايات را جمع كرده است.
    اين از مصائب شيعه است كه بزرگان ما سرمايه هاى علمى را با چه زحماتى تهيّه نموده و در اختيار ما گذاشته اند، ولى ما عُرضه و همّت آن را نداريم كه از آن ها نگه دارى كنيم و چاپ و تكثير نماييم، تا از خطر نابودى مصون بماند و از مواهب آن ها بى بهره و محروم نباشيم. انبار گندم مرحوم آقا نجفى اصفهانى را ـ گويا به سعايت عدّه اى ـ با دستور حاكم اصفهان مصادره و خالى كردند، با اين كه ايشان اهل بذل و بخشش بود و حوزه را اداره مى نمود و الى ماشاءاللّه  مخارج داشت، نزد ظلّ السلطان رفت و گفت: حاكم هم انبار دارد، اگر انبارهاى حاكم را خالى مى كردند، بارها سخنرانى مى كرد، و تكرار مى كرد كه خيال نكنيد، حاكم در جمع گندم و محروميت متعّمد بوده، بلكه با لهجه ى اصفهانى مى گفت: خوابى غِفْلِت، خوابى غِفْلِت!  ما شيعيان هم در اثر خواب غفلت، ذخاير و گنج هاى خود، و كتب مفيد و نفيس بزرگان دين و علما را از دست داديم. مسائل الخلاف از جمله كتب مرحوم سيّد مرتضى است كه ابدا چاپ نشده و در دسترس نيست. شيخ مفيد و شيخ صدوق ـ رحمهمااللّه  ـ هم كتاب هايى دارند كه تا به حال چاپ نشده است هم چنين بزرگان شيعه تا برسد به زمان ما. آيا شيعه نيستيم يا هستيم؟ پس چه طور اين همه، از علما و كتب آن ها فاصله گرفته ايم و بين ما و آن ها در دين دارى اين همه جدايى افتاده است؟! چه مى دانيم شايد برخى از كتب ادعيه ى ائمّه ـ عليهم السّلام ـ وجود داشته باشد كه در كتابخانه هاى ديگران نگهدارى مى شود، آن ها كه هنر داشتند از دست ما خريدند و گرفتند و بردند! مگر كتاب فقه الرضا ـ عليه السّلام ـ در زمان مجلسى ـ قدّس سره ـ به دست نيامده است؟! اگر جست و جو كنيم باز هم كتب مفقوده ى ديگر به دست خواهد آمد.
    چگونه اهل باطل كتاب هاى خود را كه قابل قياس با كتب اهل حقّ نيست، چاپ و تكثير و ترويج مى كنند، ولى اهل حقّ در اين زمينه هميشه عاجز و نامؤفّق بوده اند! بنده اطّلاع دارم كه كتاب هايى ـ شايد به صورت دوره و موسوعه ـ در كتابخانه هاى شخصى يا عمومى ـ هم در ايران و هم در عراق ـ در معرض تلف و نابودى است! چه كتاب هاى خوبى كه هنوز چاپ نشده و در دسترس نيست، و يا از بين رفته است! ما اصلاً در فكر نگهدارى از گنجينه هاى علمى و ذخاير مذهبى خود نيستيم! تكليف شرعى ايجاب مى كند كه كتاب هاى هر عالمى را كه مرحوم مى شود، به نزديك ترين حوزه ى علميّه انتقال دهند، نه اين كه در همان آبادى و ده بماند و از بين برود و نابود گردد و يا دست افراد نااهل بيفتد، و يا به بوته ى نسيان و فراموشى سپرده شود! كيست كه در اين فكرها باشد؟!
    شايد با اين ابتلائات كه كفّار بر سر مسلمان ها مى آورند، ديگر براى كسى فرصت فكرى نمانده است!




     
    Image

    مرحوم سيّد بحرالعلوم به آقا سيّد جواد جبل عاملى ـ رحمه اللّه ـ صاحب مفتاح الكرامة فرمود:

     در همسايگى شما اهل علمى زندگى مى كند كه اهل جبل عامل و هم شهرى شما است، ولى مدّتى است در خانه اش غذا پيدا نمى شود.

    سيّد ـ رحمه اللّه ـ گفت: بله، ولى من اطّلاع نداشتم كه ايشان در مضيقه است.

    سيّد بحرالعلوم ـ رحمه اللّه ـ گفت:

     اگر مطّلع بودى و رسيدگى نمى كردى كافر بودى، ناراحتى من از اين است كه چرا از حال همسايه ات بىخبرى!

    ولى اكنون سفارش مى دهم يك سينى طعام از اندرون خانه مى آورند و كيسه اى هم كنار آن مى گذارم و به دست خادم مى دهم، شما آن همسايه را به بيرونى خود دعوت كنيد و با ايشان شام بخوريد.

    سيّد ـ رحمه اللّه ـ همين كار را كرد، گفت با هم نشستيم و غذا را صرف كرديم.

     سيّد بحرالعلوم ـ رحمه اللّه ـ شصت اشرفى در كيسه گذاشته بود، آن را هم به آن آقا رساندم.
    حاجى نورى ـ قدّس سره ـ مى گويد: آن شيخ را در زمان پيرى اش ديدم كه مى گفت: تا آن زمان، غذايى به خوبى و خوشمزگى آن نديده و نچشيده بودم!

     



     سؤال: آيا براى وقت ظهور حضرت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ غير از رواياتِ «مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا.»(1) راه ديگرى نيز وجود دارد؟جواب: بله، اگر عدّه اى توافق بر صلاح كنند، در ظهور آن حضرت مؤثر است، چنان كه «مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا» مُؤثر است؛ ولى اين فقط «اگر» است. و مى گويند كه «اگر» را با «مگر» پيوند دادند و از جمع آن دو كاشكى( اى كاش! ) درآمد.



      Image

    تمام نقشه ها و كارهاى كفّار براى تفرقه بين مسلمانها است:
    «فَرِّقْ، تَسُدْ»؛ (جدايى بينداز و آقايى كن) با همين تفرقه و جدايى بين ملّتها و دولتها وايجاد مرز بين آنها و هر ملّتى را در برابر ديگرى اجنبى قلمداد نمودن بود كه نگذاشتند بين ايران و عثمانى اتّحاد نظامى در برابر كفّار (از جمله بريتانيا) تشكيل شود.
    با اين كه خدا و رسول و ائمه ى طاهرين ـ عليهم السّلام ـ هر چه به ما فرمودند:
     با هم باشيد. وحدت خود را حفظ كنيد. از هم جدا و متفرق نشويد، مواظب باشيد بيگانه در بين شما رخنه نكند، با كفّار مخلوط نشويد، با آنها هم پيمان نشويد، اينها بر ضرر دين و دنياى شما هستند؛ ولى ما به فرموده هاى آنها گوش نكرديم و آخر ديديم آن چه را كه نبايد ببينيم.


     ما در جريان مشروطه كشته داديم تا ايران از سيطره ى روس به دست انگليس بيفتد! لذا خيلى انگليس در اين جريان، تلاش و كار مى كرد، پول مى داد و...




    می‏ گوييم: به واجبات مى‏پردازيم، مستحبّات، شد شد، نشد نشد! بابا، اين مستحبّات است كه انسان را به جايى مى‏رساند! براى همين، سباع و بهايم(:درندگان و چهارپايان، يعنى مأموران دوره‏ى پهلوى) رشوه براى جلوگيرى از مستحبّات گرفته بودند. روزى در محضر حاج شيخ عبدالكريم ـ رحمه‏ اللّه‏ ـ گفته شد: روضه خوانى كه مستحّب است و جلوگيرى از آن توسّط پهلوى اشكالى ندارد. ايشان فرمودند: بله، مستحبّى است كه هزار واجب در آن است.



    Image

    شخصی به نام شیخ غلامرضا کسائی ، خادم مدرسه علمیه در تبریز بود ، و اخلاقی بسیار نیک نسبت به طلاب داشت و انسان وارسته ای بود و صادقانه برای سربازان امام زمان علیه السلام خدمت می کرد .
    یکی از طلبه ها گفت :
     شبی از اتاق بیرون آمدم و دیدم اتاق کوچک این خادم چنان نوری دارد که روشنایی آن ، غیر از نورهای عادی است !جلو رفتم و فهمیدم با شخصی در حال سخن گفتن است !صدای خادم را می شنیدم اما صدای طرف مقابل را نمی شنیدم .
    بعد از مدتی نور تمام شد ! جلو رفتم و در زدم .
    خادم پرسید : چکارداری ؟

    گفتم : چه کسی اینجا بود ؟
    چیزی نگفت .
    گفتم : یا ماجرا را بگو یا فریاد می زنم و همه طلاب مدرسه را خبر می کنم !
    کمی فکر کرد و با آنکه خیلی کم حرف بود ، گفت : می گویم ولی قول بده که تا روز جمعه چیزی از این ماجرا به کسی نگویی . من قول دادم .
    آنگاه گفت : در روز جمعه یکی از ابدال می میرد و حضت ولی عصر علیه السلام به من فرمودند که می خواهیم تو را به جای او قرار دهیم! روز جمعه آماده باش !
    این طلبه گفت : آن شب ، شب چهارشنبه بود . روز چهارشنبه و پنجشنبه مراقب او بودم ، دیدم بسیار عادی رفتار کرد تا اینکه جمعه شد .
    از طلوع فجر بطور جدی مراقبش بودم .
    دیدم باز هم کارهایش عادی و معمولی است .
    ساعت ده صبح لباسها و کفش هایش را شست ، سپس وضو گرفت ، و نزدیک ظهر دفعتاً غیب شد .
    من ناگهان فریاد زدم و همه طلبه ها جمع شدند . گفتم : شیخ غلامرضا چه شد ؟
    گفتند : حتما بیرون رفته و بر می گردد !
    گفتم : نه ! بلکه او رفت که رفت ! سپس ماجرا را بیان کردم !




    Imageيكى از خلفا گفته است: «فَإِنَّكُمْ تَحْتاجُونَ إِلى مَنْ يُصَلِّى بِكُمْ وَ يُجاهِدُ عَدُوَّكُمْ... وَ إِنْ خالَفَ؛ فَإِنِّى لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ.» شما به كسى نياز داريد كه براى شما نماز جماعت بخواند و با دشمنانتان بجنگد... و اگر خلاف واقع درآمد، من علم غيب نمى دانم.



    Image

    نهج البلاغه براى شيعه بلكه براى هر كس كه غير معاند باشد، كتاب با عظمت و بزرگى است، و ما بايد در اثر كثرت مراجعه و مباحثه، آن را حفظ باشيم. و براى فهم آن احتياج به عربيّت و بلاغت داريم.
     اگر بفهميم قرآن چيست، نهج البلاغه و صحيفه سجّاديه را مى فهميم، و گرنه كسانى كه مى گويند قرآن را مى فهميم و نهج البلاغه را نمى فهميم، دروغ مى گويند؛ زيرا مطالب دقيق در قرآن بسيار است كه « لا يَعْلَمُها إِلاّ الاْ ءَوْحَدِىُّ مِنَ النّاسِ. »؛ (جز افراد نادر آن را نمى دانند.)

     از حيث سند نيز كسانى از عامه هستند كه اسناد و مدارك نهج البلاغه را داشته اند. ابن ابى الحديد شخصى را ذكر مى كند كه قبل از ولادت مرحوم سيّد رضى خطبه شقشقيه را در كتاب خود آورده است. (1) ابن ابى الحديد مى گويد: به خدا سوگند، اين خطبه را من در كتاب هايى يافته ام كه دويست سال پيش از ولادت رضىّ نوشته شده اند.
    بنابر اين كتاب نهج البلاغه با اين علوّ مرتبه اش « يَليقُ حِفْظُهُ وَ تَدْريسُهُ وَ بَيانُ خُطَبِهِ عَلَى الْمَنابِرِ. »؛ (شايسته است حفظ و تدريس آن و اين كه خطبه هاى آن بر بالاى منبرها بيان شود.)

     

    1.ر.ك: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 204.




    مهمّ تر از دعا براى تعجيل فرج حضرت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ ، دعا براى بقاى ايمان و ثبات قدم در عقيده و عدم انكار آن حضرت تا ظهور او مى باشد؛ زيرا مردن، تنها قطع حياتِ دنياى چند روزه ى فانى است؛ اما بيرون رفتن از عقيده ى صحيح، موجب هلاكت ابدى از حيات جاويد آخرت و خلود در جهنّم است، لذا حضرت امير ـ عليه السّلام ـ در ليلةُ المَبيت از رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى پرسد:
    «أَفِى سَلامَةٍ مِنْ دِينِى؟»(1) آيا دين من سالم خواهد بود؟



    Image

    روزى آقا { آیة الله العظمی بهجت قدس سرّه ) در ارتباط با ثبات قدم در ديانت و استمرار پرهيزكارى و تقوا فرمودند:

    يكى از علماى بزرگ و اهل معنى شخصى را در صحن مبارك حضرت اميرعليه السّلام ديد كه از نهايت تواضع و ادب و ذلّت در برابر مقام شامخ ولايت مولى الموحدين ايستاده و چنان سر به زير و افتاده و خاضع بود كه گويى با سر راه مى رود.

     آن عالم عابد ربّانى پيش آن مرد شريف و بزرگوار كه عمرش ‍ از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و كيفيت زندگى او جويا شد.

     آن مرد شريف فرمود: از زمانى كه پا به تكليف گذاشتم تاكنون از روى عمد و دانسته گناه نكرده ام .

    البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت اين گونه نتيجه را دارد.




    Image

    حضرت ايوب ـ عليه السّلام ـ بعد از آن همه ابتلائات و شكنجه و سختى، عرض كرد: خدايا، اگر محكمه اى باشد، حاضرم با تو محاجّه كنم! خداوند فرمود:
    «هاتِ حُجَّتَكَ.» دليلت را بياور. 
    گفت: خدايا، كدام دو راهى براى من پيش آمد كه اشدّ و اشق الطّريقين(1) را انتخاب نكردم؟! خداوند در جواب او فرمود: «مَنْ أَقْدَرَكَ وَ وَفَّقَكَ عَلى ذلِكَ؟» چه كسى تو را بر انجام آن قدرت داد و توفيق عنايت فرمود؟ حضرت ايوب ـ عليه السّلام ـ گفت:

     

     «أَنْتَ، يا رَبِّى!» تو، اى پروردگار من!
    و با اين پاسخ به محكوميت خود در برابر خدا و عجز و ناتوانى از اداى شكر نعمت هاى بى پايان الهى اقرار نمود.(2)

    1. سخت ترين و دشوارترين آن دو.
    2. براى اطّلاع از تفصيل ماجرا ر.ك: تفسير قمى، ج 2، ص 241؛ قصص الانبياء جزايرى، ص 200؛ بحارالانوار، ج 12، ص 341. نيز ر.ك: بحارالانوار، ج 12، ص 350؛ ج 69، ص 320؛ امالى طوسى، ص 662.




    Image

    ما كه هزار سال است عزادارى حضرت سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ را مى كنيم، اگر كسى بيايد و از مصاديق «وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ»(1)؛ (كسانى كه از غير راه مؤمنان پيروى مى كنند...) باشد و مثلاً يزيدى باشد، و با عزادارى سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ مخالفت نمايد، و هيچ گونه ترس و تقيّه اى هم در ميان نباشد، آيا با او بيعت مى كنيم، يا خير؟!

     1. سوره ى نساء، آيه ى 115.




    Image

    انصافا كتابهاى سيّد عبدالحسين شرف الدّين، و سيّدمحسن امين و مرحوم شيخ محمّد حسين كاشف الغطا ـ رحمهم اللّه ـ در اثبات ولايت و خلافت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ بسيار مفيد است.
    كار مرحوم سيّد شرف الدّين و رفتار او مانند رفتار انبياء ـ عليهم السّلام ـ بوده است، در مقابل شتم و سبّ و لعن آنها سب و لعن نمى كرد، مثلاً در ردّ كسى كه ابن شهر آشوب،(1) صاحب مناقب ـ رحمه اللّه ـ را لعن نموده است، بدين مضمون مى فرمايد:
     «أَلِمِثْلِ هذَا الْعَبْدِ الصّالِحِ يُنْسَبُ اللَّعْنُ وَ الشَّتْمُ؟!» آيا به چنين بنده ى شايسته ى خدا، لعن و ناسزا مى گوييد؟!
    مرحوم شيخ محمّد رضا آل يسآ(2) مى فرمود:
     هر مُنصفى(شخص با انصافى ) كتابِ الفصول المهمة سيد عبدالحسين شرف الدّين ـ رحمه اللّه ـ را مطالعه كند، مستبصر مى شود!

    ولى ما قدردانى نمى كنيم و كوتاه ى مى كنيم. اگر ما مذاق اهل بيت ـ عليهمالسّلام ـ را ترويج نكنيم، دانشجويان خارجى در اروپا و آمريكا كه فضاى باز و آزاد دارند، درباره ى اصل اسلام و فِرَق اسلاميه مطالعه مى كنند و مذهب حقّ را به دست مى آورند.

     

     

    1.  رشيد الدّين ابوعلى محمّد بن على بن شهر آشوب سروى (؟ ـ 588) ـ رحمه اللّه ـ ، صاحب مناقب آل ابى طالب و تأليفات ديگر.

    2. محمّد رضا بن عبدالحسين آل ياسين كاظمى، صاحب بلغة الراغبين، و حاشية على العروة الوثقى.




    Image

    اگر در امور دينى و يا عقيدتى اشكالى دارى، برو از اهلش بپرس تا اشكالت بر طرف شود.

    انسان گاهى در امر دين اشكالى به نظرش مى رسد و يا شبهه اى به او القا مى شود گمان مى كند كه آن اشكال لاينحلّ است و ديگر جوابى ندارد و پيشِ خود و بدون مراجعه به اهل آن قضاوت مى كند و مى گويد: پس دين باطل است و ايراد دارد.

    چگونه از اهل دين و اهل علم مى ترسى و نزد آن ها نمى روى و از آن ها سؤال نمى كنى، ولى از خود شبهه و اشكال نمى ترسى كه چه بسا موجب نابودى و هلاك دايمى تو گردد؟!




    Image

    يكى از مبلّغان فرقه اى از فرقه هاى فاسد اسلامى در سخنرانى استدلالى خود عليه زيارتها و توسّلات، گفته است: خداوند متعال مى فرمايد:

    «ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ»  مرا بخوانيد، تا (دعاى) شما را اجابت كنم.(1) و نفرموده است:

    «أُدْعُوا أَوْلِيائِى.»اولياى مرا بخوانيد.

     اى بيچاره ها! پس اين آيه چيست كه مى فرمايد:

    «أُوْلَـآلـءِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ» (2)

    آنانند كسانى كه دعا مى كنند، و وسيله اى هر چه نزديكتر به سوى پروردگارشان مى جويند.

    منطق اينها شمشير و زور است، با اين كه مى گويند انسان حيوان ناطق و با فهم و حرف شنو است! ولى براى گفت و گو حاضر نمى شوند!

     

    1.سوره ى غافر، آيه ى 60.
    2.
    سوره ى اسراء، آيه ى 57.





    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    mod_vvisit_counterامروز1330
    mod_vvisit_counterدیروز2145
    mod_vvisit_counterاین هفته5993
    mod_vvisit_counterاین هفته12114
    mod_vvisit_counterاین هفته9616
    mod_vvisit_counterماه گذشته51020
    mod_vvisit_counterکل بازدیدها9205892