اخلاق نت , اخلاق , مهدویت

 399 مهمان حاضر

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۴
  • حاج شیخ جعفر ناصری ادام الله ظله

    تاریخ امام حسن عسگری ع
    مجموعه حضرت آیت الله ناصری
    کتابخانه تاریخ پیامبر اکرم ص

    جدید ترین مطالب سایت

     

    Image

    بخارى يك روايت را با يك سند در چند جا با سند طولانى تكرار مى كند، تكرارهاى بى نفع. علاوه براين، نقل هاى بعضى احاديث را به طرق مختلفه ذكر مى كند. اگر كسى روايات مكرّر صحيح بخارى را اسقاط كند، خدا مى داند حجم آن چه قدر مى شود! بخارى در فضيلت شيخين از رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ نقل مى كند كه فرمود:

    «خَرَجْتُ أَنَا وَ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَر و دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَر.» من و ابوبكر و عمر خارج شديم، و من و ابوبكر و عمر داخل شديم. آيا اين گونه امور خروج و دخول و يا مصاحبت و همراهى با پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ هم فضيلت محسوب مى شود؟!
     ابوجهل هم در مجلس عروسى پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ حاضر بود، و... پس اين را هم براى فضيلت او نقل كنيد.




    گر درست به قرآن عمل مى كرديم، با عمل خود ديگران را جذب مى كرديم؛ زيرا مردم غالبا ـ به جز عدّه ى معدود ـ خواهان و طالب نور هستند، و آنان كه به اسلام و قرآن نگرويده اند، قاصرند و نور به آن ها عرضه نشده است. اين گونه افراد به اعمال ما و رفتار ما نگاه مى كنند، كه در ظاهر خوب، و در باطن بد است و زير و روى آن با هم تفاوت دارد!




      Image

    آرزوى ما اين است كه هم دولت حقّ در جهان حكومت كند، و هم همه بر صراط مستقيم عبوديّت قرار بگيريم.
     بنابراين :
    اگر قبل از ظهور دولت حقّ خاطر جمع باشيم كه بر صراط مستقيم بندگى هستيم، بهتر است؛ لذا بايد از گناهانى كه زمينه ى ظهور دولت حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ را براى ما فراهم نمى كند، پرهيز نماييم.





    Image البته بيمارى سرطان در طبّ قديم به اين اسم شناخته شده نيست. آقايى مى گفت كه در كتاب وسائل روايتى است منقول از امام رضا ـ عليه السّلام ـ كه مى فرمايد: اگر بندگان معاصى اى را كه سابقين نداشتند مرتكب شوند، خداوند آنان را به امراضى مبتلا مى كند كه سابقين بدان مبتلا نشده اند. نقل شده كه شخصى در احضار روح يكى از اطبّاى معروف يونان، از او درباره ى سرطان و علاج آن سؤال كرده بود. وى پاسخ داده بود: در زمان ما اين مرض با اين نشانه نبود، لذا علاجش را هم نمى دانم.



    Image

    خداوند، در قرآن و غير آن(1) به حدّى بهشت و بهشتيان را در توصيف بالا برده كه اگر كسى از شوق شنيدن آن، وفات كند، استبعاد ندارد!
    آيات جهنّم نيز اين گونه است، قرآن مى‏فرمايد:
    «وَ لَهُم مَّقَـمِعُ مِنْ حَدِيدٍ»(2) گرزهاى آهنين براى [زدن] آنان فراهم است. كه اگر انسان معاصى خود را در نظر بگيرد و بميرد، مستبعد نيست!
    البته ما با منكرين كار نداريم، ولى برخى از مقرّبين از شوق لقاى بهشت مرده ‏اند؛ زيرا شنيدن آيات رحمت و نعمت و يا عذاب و نقمت، در انسان موحّد تكوينا اثر مى‏ گذارد، و او از مُشَوِّقات يا مُخَوِّفات جان مى‏ سپارد، با اين همه اين آيات در ما هيچ اثر نمى‏كند!

    1. سنّت.
    2. سوره‏ ى حج، آيه‏ ى 21.




    Image

     

    انسان براى رياست چند روزه دست به چه جنايتها و قتلها و غارتها و خودكشى ها مى زند؟

     معلوم نيست كه آيا به رياست مى رسد و يا خير، و اگر رسيد معلوم نيست بعد از رياست آيا چند روز باقى مى ماند يا خير؟

    با اين كه عبدالرحمان بن عوف براى به خلافت رساندن عثمان آن همه كوشش نمود، وقتى عثمان به عيادت او رفت رويش را از او برگرداند.
    هم چنين وقتى عثمان به عيادت ابن عباس رفت و به او گفت:

    مى خواهى چيزى به تو بدهم؟

    پاسخ داد:

     

     حالا؟! دم مردن كه دارم از دنيا مى روم؟ آن وقت كه به آن احتياج داشتم از من بريدى.

    گفت: براى اولادت (دخترانت)

     گفت: از رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ چيزى به آنها تعليم نموده ام كه براى رفع محروميّت آنها كافى است، ومنظورش خواندن سوره ى واقعه در شب بود.(1)
    البتّه شايد خواندن سوره ى واقعه براى معتقد و غيرمعتقد يكسان نباشد، به حسب نقل نيز در اين مورد و يا نظاير آن فرموده اند: «إِنَّما يَنْفَعُ هذا أَهْلَ الْبَصآئِرِ.» اين تنها براى صاحبان بصيرت سودمند است.

     

    1. درباره ى اين كه خواندن سوره ى واقعه پيش از خواب و يا در نماز عشا براى ايمنى از فقر مفيد است، ر.ك: البلد الأمين، ص 165؛ مصباح كفعمى، ص 46 و 170، هر دو مورد به نقل از «نفليّه ى» شهيد اوّل ـ رحمه اللّه




    Image

    مخفى نيست بر اُولِى الاَلباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات شناختن محرّك است كه حركت احتياج به او دارد، و شناختن ما مِنْهُ الْحَرَكة ، وَ ما إِلَيْهِ الْحَرَكَةِ، وَ ما لَهُ الْحَرَكَة ، يعنى بدايت و نهايت و غرض ، كه آنْ به آنْ ممكنات متحرّك به سوى مقصد مى باشند.
    فرق بين عالم و جاهل معرفتِ علاجِ حوادث و عدم معرفت است ، و تفاوت منازل آنها در عاقبت به تفاوتِ مراتبِ علم آنها است در ابتداء؛ پس اگر محرِّك را شناختيم و از نظم حركات ، حسن تدبير و حكمت محرّك را دانستيم ، تمام توجه ما به اراده تكوينيه و تشريعيّه او است .
    خوشا به حال شناسنده اگر چه بالاترين شهيد باشد! و واى به حال ناشناس اگر چه فرعون زمان باشد!
    در عواقب اين حركات جاهل مى گويد: اى كاش خلق نمى شدم !
    عالم مى گويد: كاش هفتاد مرتبه حركت به مقصد نمايم و باز گردم و حركت نمايم و شهيد حقّ بشوم !

     

    مبادا از زندگى خودمان پشيمان شده برگرديم !
    صريحاً مى گويم : به طور مثال اگر نصف عمر هر شخصى در ياد مُنْعمِ حقيقى است و نصف ديگر در غفلت ، نصف زندگى حيات او محسوب است ، و نصف ديگر مَمات او محسوب است ، با اختلاف موت ، در اضرارِ به خويش و عدم نفع .
    خداشناس مطيع خدا مى شود و سركار با او دارد و آنچه مى داند موافق رضاى اوست عمل مى نمايد، و در آنچه نمى داند توقّف مى نمايد تا بداند و آنْ به آنْ استعلام مى نمايد و عمل مى نمايد يا توقّف مى نمايد. عملش از روى دليل و توقّفش از روى عدم دليل .
    آيا ممكن است بدون اينكه با سلاح [باشيم بر] اطاعت خداى قادر باشيم و قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر به مقصد برسد؟
    آيا ممكن است وجود ما از خالق باشد و قوّت ما از غير او باشد؟
    پس قوت نافعه باقيه نيست مگر براى خدائيان و ضعفى نيست مگر براى غير آنها.
    حال اگر در اين مرحله صاحب يقين شديم بايد براى عملى نمودن صفات و احوال بدانيم كه اين حركت محققه از اول تا به آخر مخالفت با محرّك دواعى باطله است كه اگر اِغناء به آنها نكنيم كافى است در سعادت اتصال به رضاى مبدء اعلى :
    أَفْضَلُ زادِ الرّاحِلِ اِلَيْكَ عَزْمُ اِرادَهٍ . [-ارزشمندترين وبهترين توشه سالكِ به سوى تو، محكمى و استوارى اراده و طلب اوست .]




    Image

    از آيه ى شريفه ى «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَآ أَصَابَكَ»(1)؛ (امر به معروف و نهى از منكر كن، و بر هر مصيبتى كه به تو مى رسد صبر بنما.)

    به قرينه ى تناسب و تقارن جمله ى «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ» با جملهى «وَاصْبِرْ عَلَى مَآ أَصَابَكَ» استفاده مى شود كه صبر و تحمّل و شنيدن ناسزا و تلقّى كردن آن چون حلوا و طيّبات شيرين و خوشمزه، از لوازم امر به معروف و نهى از منكر است.

     بله، فضيلت صبر و تحمّل، به مراتب از مدح هاى بى جا بيشتر است.

     

    1.  سوره ى لقمان، آيه ى 17.




    Image

    ما قالَ «لا» قَطُّ إِلاّ فى تَشَهُّدِهِ لَوْلاَ التَّشَهُّدُ، كانَتْ لاؤُهُ نَعَمُ(1) جز در تشهّدش «نه» نگفت، و اگر تشهّد نبود «نه او «آرى» مى شد.

    داعى باللّه  در طبرستان قيام كرد و رياست پيدا نمود، كسى در روز عيد مهرجان آمد و قصيده اى انشا كرد:
    لا تَقُلْ بُشْرى وَ لكِنْ بُشْرَيانِ غُرَّةُ الدّاعى وَ عيدُ الْمِهْرَجان نگو:

    بشارت! بلكه بگو: دو بشارت: يكى آغاز حكومت داعى (باللّه ) و ديگرى عيد مهرجان.
    در همان وقت يا بعد از آن داعى باللّه  به او گفت: خوب نيست كه اوّل شعر كلمه «لا» باشد وى گفت: حزازتى ندارد، در اوّل كلمه ى طيّبه ى «لا اله الاّ اللّه »، «لا» است و داعى كلامش را تحسين كرد.
    كلمه ى توحيد هم در مقام تخليه است و هم تحليه و تخليه مقدّم است.

    تولّى صحيح اين است كه انسان اول از اغيار دور شود و بعد به خدا نزديك شود. «لا تَقُلْ بُشْرى»، نهى مطلق نيست، بلكه مقصود اين است كه اين حد از بشارت نباشد، پس «لا تَقُلْ بُشْرى» بلكه «قُلْ بُشْريان» امر است به صورت نهى.

    كلمه ى طيّبه ى «لا اله الا اللّه » نيز صورتش نفى است، لكن با كلمه استثنا اثبات مى شود. يعنى «لا إِله مُمْكِنٌ أَوْ مَوْجُودٌ، أَوْ مَعْبُود، أَوْ مُسْتَحِقٌّ لِلْعُبُودِيَّةِ»، اين مقدّرات خبر جمله ى نفى است، و «الاّ اللّه » اثبات است و چاره اى جز اين نيست كه از اين ها سلب الوهيّت شود و بعد اثبات اللّه  گردد، نه اين كه از اول اثبات الوهيّت اللّه  شود. به حسب ظاهر «لا إِلهَ إِلا اللّه » يعنى سلب الوهيت از آلهه ى شما مشركان و اثبات الوهيّتِ خدايى كه من پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى گويم كه خالق سَماوات وَ اَرَضين و خالِق ما تَعْلَمُون و ما لا تَعْلَمُون است.

     

     

    1.از قصيده فرزدق درباره ى امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ ر.ك: بحارالانوار، ج 46، ص 126؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 200؛ الفصول المختارة، ص 39؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 170.




     
    Image

    سؤال: چرا خداوند متعال افراد بسيارى را آفريد كه مستحقّ آتش جهنّم گردند؟
    جواب: در حديث قدسى آمده است: « كُنْتُ كَنْزا مَخْفِيّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ أُعْرَفْ »(1)؛ (من گنج نهان بودم، خواستم كه شناخته شوم، لذا مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم.)
    خداوند عدّه اى را برگزيد و در جوار خود،اهل اُنس و همنشين و مظهراسما و صفات خود قرار داد، كه هر كدام از آن ها در يك كفّه ى ترازو و بقيّه ى مردم در كفّه ى ديگر هستند.
    اگر ارزش افراد با ترازو سنجيده شود، ارزش يك مؤمن كامل از هزاران افراد غيرمؤمن برتر و سنگين تر خواهد بود. در روايت آمده است  (2)

     و گزيده ى جواب اين است كه غرض از خلقت به آفريدن انبيا و اوصيا و اوليا و مؤمنان واقعى، حاصل است، و بقيّه به اختيار خود، مستحق آتش جهنّم گرديده اند.
    « اگر يك امام و يك مأموم در جهان وجود داشته باشد، غرض از خلقت حاصل است! »

     

     

    1.  بحار الانوار، ج 84، ص 198 و 344.

    2. به نظر مى رسد مقصود استاد ـ مدّظلّه ـ از بيان فوق، حديث قدسى زير است كه خداوند سبحان مى فرمايد: « لَوْ لَمْ يَكُنْ مِنْ خَلْقى فِى الْأَرْضِ فيما بَيْنَ المشرقِ وَ الْمَغْرِبِ الاّ مؤمنٌ واحدٌ مَعَ اِمامٍ عادلٍ، لاَسْتَغْنَيْتُ بِعِبادَتِهِما عَنْ جميعِ ما خَلَقْتُ مِنْ ارضى، وَ لَقامَتْ سَبْعُ سماواتٍ وَ أَرَضينَ بِهِما، وَلَجَعَلْتُ لهما مِن إيمانِهما أُنْسا لايحتاجانِ الى أُِنْسٍ سِواهما. » ؛ (اگر در روى زمين و ميان مشرق و مغرب، به جز يك مؤمن و يك امام عادل نبود، من به عبادت آن دو از تمام آفريده هاى خود در زمين بى نياز بودم، و آسمان و زمين هاى هفتگانه به واسطه ى آن دو بر پا بودند، و از ايمان آن دو اُنسى براى ايشان قرار مى دادم كه به هيچ كس ديگر [و يا: اُنس ديگر] نياز نداشته باشند.) ر.ك: اصول كافى، ج 2، ص 35. نيز ر.ك: بحار الانوار، ج 64، ص 149؛ ج 72، ص 152؛ عدّة الداعى، ص 195؛ مجموعه ى ورّام، ج 2، ص 208، مشكاة الانوار، ص 284

     



    Imageگويا خليفه ى اول در حكم به حقّ و مُرّ، خيلى جدى بود (!) كه فدك را از حضرت فاطمه ى زهرا ـ عليهاالسّلام ـ پس گرفت و او را ايذا نمود، با اين كه فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ از اهل بيت بود


     
    Image

    پیام کتبی آیت الله العظمی بهجت رحمه الله در تخریب بارگاه دو امام عسکری علیهماالسلام به دست دشمنان
    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمدلله و الصلاه علی سیدالأنبیاء محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم أجمعین .

    ضمن تسلیت به صاحب اعظم تما امثال این مصائب « عجل الله فرجه » و مسألت تعجیل فرج با اذن خداوند اجل ، بیان می شود :
    جاهلها گمان می کنند که با تخریبات قبور ائمه – صلوات الله علیهم – می توانند تشیع را ریشه کن کنند ! { در حالی که } شیعه و سادات و بزرگان آنها بالاتر از تخریبات را در زمان ائمه ی ایشان { بنی امیه و بنی عباس . . . } دیده اند { اما نابود نشده اند } و { شاهد } آن { بوده اند } که پس از تبدیل تخریب به تعمیر ، بر قوّه ی ایمان ایشان – در صورت و معنا – افزوده گردیده است .

    از زمان حضرات علی و فاطمه علیهماالسلام تا زید و یحیی علیهمالسلام یک به یک و مقتولین بنی العباس و تخریبات متوکل ملعون و متوکلهای هر زمان ، همه مشهود ائمه ی حق علیهم السلام بوده و با إخبار آنها به فساد و اِفسادهای دشمنان ایمان تا خروج سفیانی ( که حتمیات قبل از ظهور دولت حق – عجل الله فرج صاحبها – است و غیر حتمیات ) بوده و خبر داده اند به آنچه به اهل ایمان رسیده و می رسد قبل از ظهور .
    تا به آنجا که امامان علیهم السلام فرموده اند :

    نحن صُبّر و شیعتنا أصبر منّا ؛ لأنا صبرنا بعلم و شیعتنا صبروا عای ما لا یعلمون (ما بردباریم وشیعیان ما بردبارترند ؛ زیرا ما پایان خوب سختی ها را از هم اکنون می بینیم اما آنان در حالی صبر می کنند که فرجام خوش سختی ها را نمی بینند ) .
    با همه ی این امور ، سه نفر با ایمان آن زمان ( سلمان و ابوذر و مقداد ) به بیش از چهارصد میلیون شیعه – کثّرالله امثالهم – رسیدند .

     همه ی اهل حق باید تشخیص وظیفه ی عملی بدهند ؛ از جمله مسارعت در تعمییر کامل تخریبات ظالمین و فاسقین و تأکید در اقامه ی مجالس درس و تدریس احکام ثابته ی اهلبیت علیهم السلام و مجالس روضه و بیان فضایل آنان و انشاء مدایح و مراثی و رسیدگی به ضعفاء شیعیان و دوستان آنها – به نحوی که علمای شیعه تصویب فرمایند – و بکاء با سوزش دل ( که موجب اتصال روحی و معنوی به آنان و قرب معنویبه مبدأ اجل و اعلی می شود ) اگر چه جاهلها فواید آن تظاهرات مشروعه ی موجبه ی آن را نفهمیده اند .
    از خداوند ، عذاب دنیوی و اخروی کفار و منافقین و ظالمین به آل محمد علیهم السلام و شیعیان و دوستان ایشان و هلاک صوری و معنوی آنها را به زودی در دنیا – قبل از آخرت – با تعجیل در فرج و عدم مهلت به آنان برای فساد و اِفساد بیش از این را مسألت داریم .

    والسلام علی جمیع أهل الإیمان فی الشرق و الغرب و رحمهالله و برکاته

     



     

    Image

    خيال مى  كنم انسان اگر هر يك از مشاهد مشرفه را طواف كند، همه  ى مشاهد را در همه جا زيارت كرده است و براى او مفيد است.
     آن ها «أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»(1)؛ (زنده  اند و نزد خدا بهره  مند) هستند و با ديگران قابل قياس نيستند.
     هرجا هستيم مى  توانيم به هر كدام از آن ها متوسّل شويم.
    در زيارت حضرت سيّدالشهدا ـ عليه  السّلام ـ بر همه  ى ائمه بلكه انبياء ـ عليهم  السّلام ـ سلام شده است: آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد ـ صلوات  اللّه  عليهم  اجمعين ـ .
    اگر كسى بخواهد تشنگى و عطش ديدار آن ها را در وجود خود تخفيف دهد، زيارت مشاهد مشرفه به منزله ى ملاقات آن ها و ديدار حضرت غايب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ است. آن ها در هر جا حاضر و ناظرند. هر گاه انسان به يكى از آن ها متوجه شود، مانند آن است كه به همه متوجه شده و همه را زيارت و ديدار كرده است.

     

    گذشته از اين كه فرموده‏اند: شما خود را اصلاح كنيد، ما خودمان به سراغ شما مى‏آييم و لازم نيست شما به دنبال ما باشيد.
    راه ديگر، توسّل به قرآن است، اين‏ها شريك قرآن هستند، بلكه با قرآن عينيّت دارند. اگر چه اكثر مسلمانان به قرآن اعتقاد دارند ولى به امامت اهل بيت قايل نيستند. البته جاى شگفتى نيست كه اكثريت مسلمانان بر خطا هستند، زيرا مى دانيم كه اكثر متديّنين عالم نيز مسيحى هستند كه قايل‏اند قرآن باطل است! بنابراين، اكثريت ميزان برترى نيست.
    توسل به قرآن هم آرام‏بخش دل‏ها است:
    «أَلنَّظَرُ إِلَى الْمُصْحَفِ عِبادَةٌ.»(2) نگريستن به قرآن عبادت است.
    همين آرامش قلبى براى كسى كه به شمايل امام زمان ـ عجّل ‏اللّه ‏تعالى‏ فرجه ‏الشّريف ـ نگاه كند، نيز حاصل مى‏شود.

    1. سوره‏ى آل عمران، آيه‏ى 169.
    2. مستدرك الوسائل، ج 4، ص 268؛ بحارالانوار، ج 1، ص 204؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 268.




    Image

    ائمّه ما ـ عليهم السّلام ـ هزار سال پيش خبر داده اند كه گرفتارى و ابتلائات براى اهل ايمان به حدى خواهد بود كه عدّه ى كثيرى از آنان از ايمان خارج مى گردند. 
    آيا خروج از ايمان خروج از ابتلائات را هم به دنبال دارد؟!
    آيا ما از منتظرين امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ هستيم؟!
    آيا ما هم مى خواهيم امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ ظهور كند؟! آيا ما به ظهورش راضى هستيم؟!
     آيا آن حضرت از كارهاى ما راضى است؟! آيا آن حضرت راضى است كه مالش را در مواردى صرف كنيم كه گويا مال آن حضرت نيست؟! آيا آن حضرت راضى است كه در ترويج مذاق او و پدرانش ـ عليهم السّلام ـ تقصير و كوتاهى نماييم، و يا آن را ترك كنيم؟!




    Image

    دعاى تعجيل فرج دواى دردهاى ما است .
     در روايت است كه: در آخر الزمان همه هلاك مى‏شوند، « إِلاّ مَنْ دَعا بَالْفَرَجِ. »(1) مگر كسانى كه براى [تعجيل] فرج دعا كنند.
    ائمّه‏ ى ما ـ عليهم‏ السّلام ـ با اين بيان خيلى به اهل ايمان و شيعيان عنايت كرده ‏اند تا خود را بشناسند. علامت گذارى براى آن‏ها است، يعنى اگر براى فرج دعا مى ‏كنيد، علامت آن است كه هنوز ايمانتان پا برجاست.
    دستورهاى عجيب و غريب ديگر هم داده ‏اند، زيرا در آخرالزمان گرفتارى اهل ايمان خيلى سخت مى‏ شود به حدّى كه در روايت آمده است:

     

    « بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا. »(2) بعد از آن كه زمين از جور و ستم پر مى ‏شود.
    و شايد در روايت وارد شده باشد كه: « يُنْكِرُهُ أكْثَرُ مَنْ قالَ بإِمامَتِهِ! »(3) بيشتر كسانى كه اعتقاد به امامت آن حضرت دارند، او را انكار مى‏كنند.
    يعنى بيشتر مردم از اعتقاد وايمان به امامت بر مى ‏گردند.
    هم چنين فرموده‏ اند كه در آخرالزمان اين دعاى فرج را كه دعاى تثبيت در دين است، بخوانيم:
    « يا أللّهُ، يَا رَحْمانُ، يَا رَحيمُ، يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ. »(4)
    اى خدا، اى رحمت گستر، اى مهربان، اى زير و رو كننده ‏ى دل‏ها، دل مرا بر دينت ثابت و استوار گردان.
    يعنى آن مرتبه ‏اى از ايمان را كه به من منّت نهادى، حفظ كن، نه اين كه مسلمان باشد و به همان باقى باشد، چون اين معنا تثبيت در دين نيست.
    اين توسّلات، عزادارى‏ها، سوگوارى‏ها و زيارت قبور اهل‏بيت ـ عليهم‏السّلام ـ علامت آن است كه اهل ايمان به آن‏ها اتّصال و الصاق دارند و هنوز از آن‏ها منحرف نشده ‏اند؛ لذا كفّار و دست نشانده‏ هاى آن‏ها دستور داشتند كه بين مسلمانان و قرآن ـ تا چه برسد به مساجد و تكايا و مجالس عزا و روضه خوانى ـ جدايى بيندازند، زيرا همه‏ ى اينها ضدّ خواسته‏ هاى سلاطين جور بود، لذا فرمان هدم قبور يا تعطيلى مجالس روضه خوانى را دادند.
    روز هشتم ماه شوّال كه روز هدم قبور ائمه‏ ى بقيع ـ عليهم‏السّلام ـ است قاعدتا روز تعطيلى حوزه‏ ى علميه نجف بود، ولى ما كم‏ كم عادت كرديم و براى ما عادى شد.!

    پی نوشت ها :

    1. عبارت حديث به اين صورت است: « إِلّا مَنْ دَعا بِدُعاءِ الْغَريقِ »؛ (مگر كسى كه دعاى غريق را بخواند.) ر.ك: بحار الانوار، ج 52، ص 133 و 148؛ ج 92، ص 326؛ اعلام الورى، ص 432؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 228؛ غيبة النعمانى، ص 159؛ كمال الدين، ج 2، ص 348 و 351؛ منتخب الانوار، ص 80، مهجّ الدّعوات، ص 332، در ذيل برخى از اين روايات بيان شده است كه مقصود از دعاى غريق، دعاى آينده: « يا أَللّه‏ُ يا رَحْمانُ يا رَحيمُ... » است.
    2. بحار الانوار، ج 3، ص 80؛ ج 36، ص 358؛ طرائف، ج 1، ص 177.
    3. « لاِءَنَّهُ يَقُوُم بَعْدَ... ارْتِدادِ أَكْثَرِ الْقائِلِينَ بِإِمامَتِهِ. »؛ (زيرا او بعد از... بازگشت بيشتر معتقدان به امامتش قيام مى‏كند.) بحار الانوار، ج 51، ص 30، 157؛ ج 52، ص 23؛ اعلام الورى، ص 436، 439؛ الخرائج، ج 3، ص 1171؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 230، 231؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 526؛ كفاية الاثر، ص 283؛ كمال الدين، ج 2، ص 378، 384، منتخب الانوار، ص 39.
    4. بحار الانوار، ج 52، ص 148؛ ج 92، ص 326؛ اعلام الورى، ص 432؛ كمال الدين، ج 2، ص 351؛ منتخب الانوار، ص 80؛ مهج الدعوات، ص 332.





    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    mod_vvisit_counterامروز366
    mod_vvisit_counterدیروز2145
    mod_vvisit_counterاین هفته5029
    mod_vvisit_counterاین هفته12114
    mod_vvisit_counterاین هفته8652
    mod_vvisit_counterماه گذشته51020
    mod_vvisit_counterکل بازدیدها9204928