سوره آل‏عمران بعد از احد و پيش از غزوه خندق نازل شده است [1] شماري از آيات اين سوره، به جنگ احد پرداخته که پيش از اين آنها را آورديم. آياتي ديگري از اين سوره درباره اهل کتاب - بخشي درباره يهوديان و بخشي مسيحيان - است. از آنجا که آيات مربوط به آنها در سراسر سوره مزبور پراکنده است به ترتيب آنچه در قرآن آمده به آنها مي‏پردازيم. حداقل در مواردي، اصطلاح «اهل کتاب» در برابر اصطلاح «امي» و «اميين» قرار دارد. گروهي از ساکنان عرب و غير عرب حجاز، اهل کتاب و گروهي ديگر امي يعني فاقد کتاب بودند. هر دو اصطلاح از پيش از اسلام وجود داشته و قرآن نيز از آنها استفاده کرده است. در آيه 20 آل عمران آمده: «اگر با توبه محاجّه برخيزند، بگوي: من و پيروانم در دين خويش به خدا اخلاص ورزيديم؛ به اهل کتاب و امّي‏ها بگو: آيا شما هم به خدا اخلاص ورزيده‏ايد؟» گفته‏اند که اين در برخورد با وفد نجران بوده است. [2] . ساکنان اين شهر که در جنوب جزيرةالعرب واقع در 910 کيلومتري مکه واقع شده مسيحي بوده‏اند. البته خطاب آيه به اهل کتاب است. در ادامه، آيه 24 اشاره به يهوديان دارد: «آيا آنان را، نديدي که از کتاب بهره‏اي يافته بودند، چون دعوت شدند تا کتاب خدا درباره آن‏ها حکم کند، گروهي از ايشان بازگشتند و اعراض کردند؟» دليل آن نيز اين بوده است که آنان معتقد بودند جز چند روزي آتش دوزخ به ما نرسد. يهوديان خود را قوم برتر مي‏دانستند و برايشان چندان مهم نبود که به کتاب خدا نيز عمل نکنند چون به هر روي و حداکثر پس از چند روز وارد بهشت مي‏شدند پس از چند آيه، فلسفه برگزيدگي را از نقطه نظر ديني توضيح داده شده: «خدا آدم ونوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر عالميان برتري داد؛ فرزنداني بودند، برخي از نسل ديگر». پس از آن به تفصيل درباره تولد مريم، کفالت مريم توسط زکريا، فرزنددار شدن زکريا و نيز تولد عيسي از مريم سخن مي‏گويد.هدف عمده اين آيات اثبات نبوت حضرت عيسي(ع) و نشان دادن اين حقيقت است که دين جز اخلاص و تسليم کامل به خداوند و بريدن از شرک نيست؛ در آيه 151 آل‏عمران مي‏گويد: «چون عيسي دريافت که ايمان نمي‏آورند گفت: چه کساني در راه خدا ياوران منند؟ حواريان گفتند: ما ياران خداييم، به خدا ايمان آورديم، شهادت ده که ما تسليم هستيم.» اين آيات در برخورد با وفد نجران مطرح شده است. بدين ترتيب اسلام ديدگاهاي خود را درباره پذيرش اصولي عيسي و نيز تورات وانجيل به دست داده و خود را ادامه آنها مي‏داند. اما مسيحيان نمي‏پذيرند. مسيحيان غير از يهوديانند، آنها قلبي صاف و پاک دارند. اکنون که اين ديدگاهها را در محاجه با رسول‏خدا(ص) نپذيرفته‏اند، آيا آن اندازه به حقانيت عقايد خود پاي‏بند هستند تا تن به مباهله [3] دهند؟ خداوند در آيه 61 همين سوره مسأله مباهله را مطرح مي‏کند: «از آن پس که به آگاهي رسيده‏اي، هر کس که درباره او (عيسي) مجادله کند، بگو: بياييد تا حاضر آوريم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما نفس خود راو شما نفس خودتان را (انفسنا و انفسکم [4] ) آنگاه دعا و تضرع کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان بفرستيم.» در مباهله، رسول خدا(ص) همراه فاطمه زهرا(س)، علي مرتضي(ع) وحسنين حاضر شدند. وقتي مسيحيان حضور اين خاندان را ديدند، صلاح را در ترک مباهله ديده جزيه را پذيرفتند. [5] . اصولاً برخورد قرآن با مسيحيان، جداي از انتقاد شديد نسبت به شرک، آرام است. خداوند در آيه 64 و آيات پس از آن بر فرهنگ توحيدي ابراهيم تکيه کرده از اهل کتاب مي‏خواهد که «قُلْ يا أهْلَ الْکِتاب تَعالَوْا اِلي کَلِمَةٍ سَواء بَيْنَنا و بَيْنَکم ألّا نَعْبُدَ اِلاّ اللّهَ وَ لانُشْرِکَ به شَيْئا وَ لايَتّخِذ بَعْضُنا بَعْضًا اَرْبابًا مِنْ دُونِ اللّه، بياييد از آن کلمه‏اي که پذيرفته ما و شماست پيروي کنيم: آن که جز خداي رانپرستيم و هيچ چيز را شريک او نسازيم و بعضي از ما بعضي ديگر را سواي خدا به پرستش نگيرد». مسيحيان و يهوديان ابراهيم را متعلق به خود مي‏دانستند و خداوند مي‏فرمايد: «چرا درباره ابراهيم مجادله مي‏کنيد در حالي که تورات و انجيل بعد از او نازل شده است؟ «ابراهيم نه يهودي بود، نه نصراني، بلکه حنيفي مسلمان بود و از مشرکان نبود. نزديک‏ترين کسان به ابراهيم همانا پيروان او و اين پيامبر و مؤمنان هستند» بنابراين برخورد قرآن در تأکيد بر توحيد خالص، و اخلاص محض نسبت به خداوند است. اين پيام قرآن در اين مقطع براي اهل کتاب بويژه مسيحيان است. در آيه 69 از تمايل اهل کتاب براي باز گرداندن مؤمنان به گمراهي سخن مي‏گويد؛ آنگاه به آنان مي‏گويد چرا حق را کتمان کرده و آن را به باطل مي‏آميزند در حالي که مي‏دانند حق کدام است. شيوه اهل کتاب براي گمراه ساختن مؤمنان اين بوده که صبحگاهان به آيات نازل شده ايمان آورند و پايان روز انکار کنند. به اين شيوه، به اصطلاح نشان مي‏دادند که آنان منطقي‏اند زيرا پس از باور آيات و تأمل کافي، نادرستي آنها را دريافته‏اند! خداوند اين روش را از گروهي از اهل کتاب نقل مي‏کند. در نقلهاي تاريخي گفته‏اند که گروهي از احبار يهود خواستند چنين کنند تا به هر روي مسلمانان به شک بيفتند. [6] البته همه اهل کتاب يک دست نبوده‏اند خداوند در آيه 75 از امانتداري برخي از اهل کتاب در برابر تمايل برخي ديگر به خيانت ياد مي‏کند. برخي گفته‏اند که آيه بطور ضمني از امانتداري مسيحيان در برابر دنيا خواهي يهوديان تمجيد مي‏کند. دليل آن که يهوديان مايل به خيانت در امانت بوده‏اند آن است که به تعبير خداوند، مي‏گفتند: امي‏ها بر ما تعهدي ندارند. به اين معني که خود را اهل کتاب و برتر مي‏دانستند و خوردن اموال ديگران بويژه اميين را براي خود مجاز مي‏شمردند. [7] . قرآن در آيه 78 گروهي از اهل کتاب را به تحريف، آن هم از گونه بسيار زشت آن، متهم مي‏کند: «و از ميان ايشان گروهي هستند که به شيوه کتاب خدا سخن مي‏گويند تا پنداريد آنچه مي‏گويند از کتاب خداست. در حالي که از کتاب خدا نيست. و مي‏گويند از جانب خدا آمده و حال آن که از جانب خدا نيامده است. و خود مي‏دانند که بر خدا دروغ مي‏بندند.» در ادامه باز خداوند بر تسليم محض تکيه مي‏کند. پس از اشاره به آن که خداوند دستور نداده تا ملائکه يا پيامبران را، خدايان بپنداراند مي‏فرمايد: «آيا ديني جز دين خدا مي‏جويند حال آن که آنچه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه تسليم فرمان او هستند و به نزد او باز گردانده مي‏شوند.» اين تأکيد با اين آيه دنبال مي‏شود که ميان انبيا هيچ فرقي وجود ندارد «و هر کس که ديني جز اسلام اختيار کند از او پذيرفته نخواهد شد.» در واقع تسليم و اخلاص محض در دين توحيدي اسلام است. خداوند در آيه 100 به مؤمنان هشدار مي‏دهد که «اگر از گروهي از اهل کتاب اطاعت کنيد شما را از ايمانتان به کفر باز مي‏گردانند.» متأسفانه کساني از مسلمانان علاقه‏مند به خواندن تورات و ديگر آثار يهود بودند که مورد انکار شديد رسول خدا(ص) قرار گرفتند. [8] و باز در آيه 113 آمده که «لَيْسُوا سَواءً، مِنْ أهلِ الکتابِ اُمّةٌ قائمةٌ يَتْلونَ آياتِ اللّه آناءَ اللّيْلِ و هُمْ يَسْجدون يُؤْمِنون باللّه واليومِ الاخِرِ و يَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوف و يَنْهَوْن عن المُنْکَرِ و يُسارِعُونَ في الخَيْراتِ و اُولِئِکَ مِنَ الصّالحين، اهل کتاب همه يکسان نيستند، گروهي به طاعت خدا ايستاده‏اند و آيات خدا را در دل شب تلاوت مي‏کنند و سجده به جاي مي‏آورند و به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند و امر به معروف ونهي از منکر مي‏کنند و در کارهاي نيک شتاب مي‏ورزند و از جمله صالحانند». آيه مزبور درباره مسيحياني است که متمايل به پذيرش اسلام بوده و آيات قرآني را که مي‏شنيدند گريه مي‏کردند. [9] طبيعي و محتمل آن است که آنان بلافاصله اسلام را پذيرفته باشند.

[1] سوره آل عمران پس از سوره انفال و پيش از سوره احزاب نازل شده است نک: التمهيد في علوم‏القرآن، ج 1، صص 137 - 138. [2] مجمع‏البيان، ج 2، ص 422. [3] مباهله به معناي «ملاعنه» است و اصطلاحاً اين که، کساني که درباره چيزي اختلاف نظر دارند جمع شده مي‏گويند: لعنت خدا بر کسي از ما که ناروا سخن مي‏گويد؛ نک: لسان‏العرب، ج 2، ص 522؛ ذيل مورد: بهل. [4] درباره انفسنا که گفته‏اند که مقصود علي عليه‏السلام است. به تعبير ديگر، در اين آيت، علي نفس پيامبر(ص) خوانده شده است؛ نک: مجمع البيان، ج 2، ص 453. [5] آيت مزبور و روايات نقل شده در اطراف آن، حکايت از يکي از فضايل اهل بيت رسول خدا(ص) دارد. آن حضرت در اين واقعه، عزيزترين عزيزانش را به همراه آورده بود و همين سبب شد تا اسقف مسيحيان از مباهله با آن حضرت منصرف شود او گفت: چهره‏هايي را مي‏بينم که اگر از خدا بخواهند کوهي را از جاي برکند، چنين خواهد شد. سوره آل‏عمران، با توجه به آياتي که درباره احد در آن آمده مربوط به پس از جنگ احد يعني سال سوم به بعد است اما نبايد پس از سوره احزاب يعني بعد از سال پنجم باشد. بنابراين مباهله نيز بايد در همين سالها رخ داده باشد. ابن سعد آن را ضمن وفود آورده (طبقات الکبري، ج 1، صص 357 - 358) اما از آنچه آورده چنين به دست مي‏آيد که بعد از فتح مکه بوده است.در اين صورت يا بايد گفت آيه مباهله مربوط به وفد نجران نيست، يا آن که سوره آل عمران در سال نهم نازل شده و ياآن که مسيحيان نجران يکبار براي گفتگو آمده‏اند که منجر به مباهله شده اما بعدها در سال نهم يا دهم بار ديگر در ضمن وفود به مدينه آمده‏اند. بايد گفت که در مورد مباهله و آيه مورد نظر و شأن نزول آن ترديدي در روايات وجود ندارد؛ براي ديدن مصادر فراواني که حکايت مباهله را آوده‏اند، نک: مکاتيب‏الرسول، ج1، صص 180 - 181؛ و نيز نک: تاريخ المدينه‏المنوره، ج 1، صص 582 - 583؛ در مورد آيه محتمل است که آيه مباهله در سال نهم نازل شده وبه دستور رسول خدا(ص) در سوره آل عمران جاي داده شده باشد. [6] مجمع‏البيان، ج 2، ص 460. [7] نک: مجمع البيان، ج 2، ص 463؛ آنان خود را مؤمن و اميين را خارج از دين خود دانسته و طبعا تصاحب اموال آنان را حق خويش مي‏دانستند. [8] نک: المصنف، عبدالرزاق، ج 11، ص 111؛ لسان‏الميزان، ج 2، ص 408؛ البداية والنهايه، ج 2، ص 133؛ نثرالدر، ج 1، ص 207. [9] مائده، 83.